اذان از مسجد سلطان‌احمد هر بار مرا غافلگیر می‌کند، روی پشت‌بام‌ها می‌پیچد درحالی‌که قایق‌ها خطوط سفیدی روی بسفر زیر آن می‌کشند. استانبول به گم‌شدن پاداش می‌دهد، شاید بیشتر از هر شهر دیگری که در آن فیلم گرفته‌ام — یک پیچ اشتباه از خیابان استقلال به همان راحتی شما را به یک حمام ۴۰۰ ساله یا یک میخانه پنهان که تا نیمه‌شب راکی و ماهی کبابی سرو می‌کند می‌برد.

آیاصوفیا و مسجد آبی جمعیت را جذب می‌کنند و سزاوارش هستند — اما استانبول واقعی در بازار ماهی قادیکوی در سمت آسیایی است، در باغ‌های چای کنار آب که پیرمردها ساعت‌ها بر سر تخته‌نرد بحث می‌کنند، و در دست‌فروشان سیمیت که به‌نوعی بعد از یک بار سفارش شما را به خاطر می‌سپارند.

اگر کار دیگری نکردید، هنگام غروب با قایق از بسفر عبور کنید. دیدن تغییر رنگ همزمان دو قاره به‌تنهایی ارزش کل سفر را دارد.